سلطان محمد مطربي سمرقندي
297
تذكرة الشعراء ( فارسي )
خوشگو است . اشعار دلپذير و گفتار بىنظير دارد و در قصيدهگويى نيز ، متفرّد است . سخنانش دلجوست و اين بيت از گفتار نيكوى اوست : بيت : تازه عاشق گشتهام چشم ترحّم وامگير * نومسلمان گشته را يكچند عزّتها بود [ 76 ] [ دعايى بخارايى ] [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] دعايى بخارايى ، شاعرى است درياكش و سخنانش چون تخم خشخاش ، مشوّش . ديوانى مرتب ساخته ، قريب به هيجده هزار بيت . متون و حواشى آن كتاب ، چنان از اشعار مملوّ است كه از بياض كاغذ ، نشانه ناپديد است ، مانند شب يلدا كه در وى ، اميد صبح بعيد است . هرگز آن را از خود جدا نمىسازد و مىگفت كه : اگر ديوانم را يك نفس ، جايى مىمانم ، گويا كه قالب بىجانم . ميرزا معصومى رزمى ، به بهانهاى ديوانش را گرفته كه فلان غزلت را مىنويسم و نداده ، گريسته پيش فقير آمد كه ميرزا معصومى ، مىگويد كه : چهارصد چوب مىزنم و ديوانت را مىدهم ، در اين باب ، مرا چه راه مىنمايى ؟ گفتم : در اين معامله ، غرور در جانب ميرزاى مذكور رفته ، برو و اقبالى نما ؛ بعد از آن رفته ، گفته كه : چهارصد چوب را قبول كردم . ميرزا متبسّم گرديده ، ديوان را داده . طمع بر مزاج دعايى ، به كيفى غالب بود كه از براى يك پول ، قصيده مىگفت . فرد : از طمع اين لشكر بىحد ، كه گرداگرد توست * اشعب طمّاع باللّه كمترين شاگرد توست مخدومى حسن خواجه نثارى ، مىفرمودند كه : اشعب طمّاع باللّه كسى بوده كه دامن خود را ، پيوسته به هردو دست گرفته گشاده ، چشم بر هوا دوخته ، در كوىها و كوچهها مىگرديده ، شخصى پرسيده كه چرا چنين مىكنى ؟ گفته كه مىترسم كه مرغى در هوا